خدایا تو قلب مرا می خری؟
و هر روز برای دلم مشتری آمدو رفت
و هی این و آن سرسری آمدو رفت
ولی هیچ یک واقعا اتاق دلم را
تما شا نکرد دلم قفل بود
کسی قفل دل وانکرد
یکی گفت :چرا این اتاق پر از دود وآه است؟
یکی گفت:چرا دیوارهایش سیاه است؟
یکی گفت چرا نور اینجا کم است؟
و هی این و آن سرسری آمدو رفت
ولی هیچ یک واقعا اتاق دلم را
تما شا نکرد دلم قفل بود
کسی قفل دل وانکرد
یکی گفت :چرا این اتاق پر از دود وآه است؟
یکی گفت:چرا دیوارهایش سیاه است؟
یکی گفت چرا نور اینجا کم است؟
و آن دیگری گفت :و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آنوقت گفتم
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید دیگر برای شما جا نداریم
از این پس به جز او کسی را نداریم
عرفان آهار نظری
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:17 توسط سلام بر مهدی عجل الله
|
تصویربالاعکس خلبان شهیدعلی کیارش همراه دوستانش